محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4879
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عقب افتاديم و روز بعد وارد شديم . ابو صفوان نصر ، نوادهء نصر بن سيار گويد : ابراهيم در آغاز سال صد و چهل و سوم به بصره رسيد ، به وقتى كه مردمان از حج بازگشته بودند ، كسى كه او را برد و كرايه دارش بود و در كجاوه معادل وى بود يحيى بن زياد بن حسان نبطى بود كه وى را در خانهء خويش جاى داد ، در محلهء بنى ليث و يك كنيز عجمى سندى براى او خريد كه در خانه يحيى فرزندى براى وى آورد . ابو صفوان گويد كه در جنازه ، اين مولود حضور داشته بود و يحيى بن زياد بر او نماز كرده بود . محمد بن معروف به نقل از پدرش گويد : ابو جعفر در خيار شام به نزد خاندان قعقاع بن خليد عبسى جاى گرفت فضل بن صالح كه عامل قنسر بود ، رقعهء كوچكى به ابو جعفر نوشت و آن را زير نامهء خويش جاى داد كه خبر ابراهيم را با وى ميگفت و اينكه از پى وى بر آمده اما او پيشى گرفته و سوى بصره رفته است . گويد : نامه به ابو جعفر رسيد و آغاز آن را بخواند و جز خبر سلامت چيزى در آن نديد . نامه را پيش ابو ايوب موريانى انداخت كه او نيز در ديوان خويش انداخت . وقتى خواستند نامه هاى ولايتداران را پاسخ دهند ، ابان بن صدقه كه در آن وقت دبير ابو ايوب بود نامه را گشود كه در تاريخ آن بنگرد و به رقعه دست يافت و چون ديد كه با « امير مؤمنان را خبر مىدهم » آغاز مىشود ، آن را در مكتوب نهاد و پيش ابو جعفر رفت كه نامه را بخواند و بگفت تا خبر گيران فرستند و ديدگاهها و پادگانها نهند . عبد الرحمان بن فضلا گويد : شنيدم كه ابراهيم مىگفت : در موصل از زحمت جستجو گران ، ناچار بر خوانهاى ابو جعفر نشستم و اين چنان بود كه وى به جستجوى من به موصل آمده بود و من حيران ماندم ، زمين برايم تنگ بود و مقرى نمىيافتم كه